مؤلف مجهول
207
تاريخ سيستان
و نامه نبشت پيش از رفتن بحرب عمّار سوى خلف بن اللَّيث بن فرقد بن سليمان بن ماهان كه اميرى بست كرده بود ، تا چون حديث صالح بن حجر تمام گشت اينجا باز آمد ، خلف را خليفت كرد بر شهر سيستان ، و يعقوب برفت و عمار به نيشك بود با سپاهى فرود آمده و يعقوب به به تو رسيد بامداد بود و شاهين ببتو راه راه نمونى كرد ، چون فرا رسيد با سپاه ساخته ، سپاه عمّار ناساخته بودند ، آنچه هزيمت توانستند رفت رفتند ، ديگر كشته شدند ، و عمار اندر معركه كشته شد روز شنبه دو شب مانده از جميدى الاخر سنة احدى و خمسين و مائتين ، و سر عمّار را به شهر آوردند و بدر طعام بر باره نهادند و تن او بدر آكار نگونسار بياويختند [ 1 ] ، و خوارج همه دل شكسته شدند و بكوههاء سفزار رفتند و بدرهء هندقانان ، و اندرين ميانه ببغداد فتنه افتاده بود ميان معتز و مستعين تا مستعين خويشتن خلع كرد و معتز را بيعت كردند و نام او زبير بن جعفر بود ، اندر سنهء احدى و خمسين و مائتين چون غرّهء محرم سنه اثنى و خمسين و مائتين بود همه خاص و عام [ در ] بيعت معتز اندر آمدند . باز بسيستان بنواحى فراه و كوين [ 2 ] . . . بيرون [ 3 ] آمد ، يعقوب بحرب او شد و او را اسير گرفت و بكشت و سرش بقصبه فرستاد روز آدينه اندر شعبان سنة اثنى و خمسين و مائتين ، و يعقوب روزگارى بسيستان ببود ، خبر آمد كه صالح بن حجر عاصى شد برخد ، يعقوب بحرب صالح رفت روز دوشنبه و دو شب مانده از ذى الحجه سنة اثنى و خمسين و مائتين و خليفت كرد بر سيستان عزيز بن عبد الله را . رفتن يعقوب بحرب صالح بن حجر صالح بقلعة كوهژ [ 4 ] بود هيچ خبر نداشت تا يعقوب پيرامن قلعه فرو گرفت
--> [ 1 ] اصطخرى عمار را پسر ياسر مينويسد « و كان للشراة رئيس يعرف بعمار بن ياسر » ( ص 247 ) . [ 2 ] كذا . . . و شايد كوين باشد كه آن را « جوين » با جيم هم آورده است و اصطخرى هم آن را « جوين » ضبط كرده . [ 3 ] از اينجا محققا نام شخصى افتاده است و در ساير تواريخ اين كس به نظر نرسيد . [ 4 ] بيهقى چاپ طهران : كوهتيز و چاپ كلكته : كوهشير ( ص : 2 ) قلعتى بوده از قلاع غزنين بر راه بست و اين قلعتست كه امراء محمد بن محمود ويرا بهوادارى امير مسعود بن محمود از تكين آباد گرفته در آن قلعت باز داشتند و هيچكدام ازين دو سه نام در كتب مسالك ديده نشد و ( كوهژ ) كه در اصل ( كوهيژك ) باشد بمعنى ( كهك ) به فارسى از دو املاى ديگر نزديكترست .